تبلیغات
.: فـقط برای خـنده:. - جوک
.: فـقط برای خـنده:.
فقط برای خنده!!!
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است  و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ..... از جیب و جان که بر آید ...... کز عهده خرجش به در آید

---------------------------------------------------------------

یه بچه خوشگله ریش بزی میذاره ، گرگه میاد میخورتش

---------------------------------------------------------------

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی میگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه میگه و میخنده .... سومی میگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

---------------------------------------------------------------

یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ،  سینه میزنه

---------------------------------------------------------------

گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه ، مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن

---------------------------------------------------------------

زن خوب برای ازدواج باید سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه یعنی شبها بیاد و صبح بره خونه باباش ............... 5 - البته در حد متعالی این که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

---------------------------------------------------------------

از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشا ا... میره تو بانک وام بگیره ، ضامن نداشته منفجر میشه

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشاا... را میبرن بهشت ، زیر پای مادران له میشه ( آخه بهشت زیر پای مادران است )

--------------------------------------------------------------------

 به آقای پشندی میگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. میگه شکرالله ، حمدلله ، سیندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دلیل ضعف جسمانی
پسره با خوشحالی گفت : آخ جون  فوری میرم زن میگیرم
دکتره نوشت : و همچنین ضعف عقلانی 
 

-----------------------------------------------------------

یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش ، اولی میگه ماشینش با من ، دومی میگه نهارش هم با من ، سومی هم میگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم

-----------------------------------------------------------------------

یه روز میبینن عزرائیل ماکسیما خریده  ، میگن عزرائیل وضعت خوب شده ، میگه حقوق اضافه کاری های زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشایار قله اورست رو فتح میکنه ، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود
خشایاره میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست ، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا

-----------------------------------------------------------------------

 یک روز غضنفر خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لاحافش نیست

------------------------------------------------------------------------

فالگیر: فردا شوهرتون میمیره!
زن: اینو كه خودم میدونم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!

------------------------------------------------------------------------

 خشایار و بهروز خالی بند  را میبرن جهنم ، اما وسط راه میگن به شما یه آوانس میدیم ،، میگن چیه ،میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها یکی جهنم خارجی ها ، میپرسن فرقش چیه ، میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز ،،،، خلاصه خشایار میگه من میرم تو جهنم خارجیا و بهروز هم میاد تو جهنم ایرانیا ..... یه چند ماهه بعد خشایار میبینه خیلی ناجوره اینجا میگه بیچاره بهروز خالی بند که هر روز قیر میخوره ، خلاص میره میبینه بهروز با رفیقاش نشستن دارن حال میکنن و چاخان  خبری هم از قیر داغ نیست ،خشایاره  میگه جریان چیه ، مگن بابا اینجا آخه جهنم ایرانی هاست یک روز قیرش نیست ، یک روز قیرش هست قیفش نیست ، یه روز  دو تاش هست یارو نمی یاد سر کار

آقا غلام زنگ میزنه 110 میگه آقا  صدی ده  طرف میگه بله بفرمائید غلامه میگه بی انصاف تو بازار صدی پنج نزول میدن

یه نفر به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه كشكیه؟!  طرف  میگه: بابا من كه راضیم، ننه ام هم كه راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

یارو 2 تا دزد میگیره زنگ میزنه به 220 

 

  بهروز خالی بند پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره

  از یارو  میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان !     

مشنگه سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!

از ناتاشا میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

 یه بابائی  تو یك شب برف و بورانی داشته از سر  زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، یارو یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو  رو میگیرن میبیرن  بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم!

 طرف كلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره كلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میكنن!

- بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیلی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك مشنگه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!

 

 مشنگه میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب برج ایفله،  فقط تو  زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، مشنگه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. مشنگه میگه:...ها!  پس حتماٌ برج ایفله!

یه نفر  میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره،  فقط تو  زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، غلامه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غلام میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

 یه جوونه میخواسته تو یك ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟!  طرف هول میشه، میگه:  شما منو استخدام كنید، من با سر وارد میشم!   (تکراری بود )

- شیخ پشم الدین کشکولی یه كارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش كنن!

- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش ، گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم  نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی!

- به یارو میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟!

-  یه بچه مومنی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه كاریه میكنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه كمك كنم!

میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور كنند، تو سشوارش بمب میگذارن!

 تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یک آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!

- به ملانصرالدین میگن: میدونی امام حسین كجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: كربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!

 

 یه پشت کنکوری ادعای پیغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه جوونک میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده!  رفیقاش میپرسن: چی شده؟! یارو میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

 یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یك یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو كف میكنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میكنم قربان، خیلی شرمندم... میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یك مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یك نگاهی بهش میكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!   یه  مشنگی یهو  بی هـوا  میاد تو اتاق ، خفه میشه!    

 یارو سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه!

 مشنگه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 3000 تومن. مشنگه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1500 تومن. باز مشنگه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. مشنگه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده!

 یه عاشقی  از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت!

 زن مشنگه دو قلو میزاد،‌ مشنگه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

 یه ندید بدید میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش یه پرچم میزنه : به زودی دراین مكان یك عدد موبایل افتتاح خواهد شد!

 به یکی میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درخته ؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ همون یکی  میگه بخاری!  یارو كف می‌كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درخته ؟  باز هم همون یکی میگه: بخاریِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالای درخت!   اکـــــی

یارو توی اتوبوس بین شهری نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می‌كنی؟! اینا که همه خوابن!

 پسره زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. پسره میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكی میشه فحش خوار مادر رو میكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خیابون میبینه،‌ میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی  در میاری؟!  وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم میگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌ پسره هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه ؟! یارو میگه: آره چی كار داشتی؟!  میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟!

 یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گیر كرده 

 سیگاریه میره لباس فروشی،‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله.  طرف میگه: بی‌زحمت دونخ بدین

نظر یادتون نره با تشکر مهرداد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:53 ق.ظ
Thanks for finally talking about >.: فـقط برای خـنده:.

- جوک <Loved it!
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:03 ب.ظ
Hello! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out and
say I genuinely enjoy reading your blog posts. Can you suggest any other blogs/websites/forums that go over the same subjects?
Thank you so much!
سه شنبه 14 تیر 1390 02:42 ق.ظ
سلام!خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جدی تکی!!!!!

موفق باشی مهردادخان
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 02:36 ب.ظ

سلام مهرداد جان خوفی خوشتیپ ؟!
ممنونم که بهم سری زدی . به رسم احترام بهت سر زدم ولیش....
جوک هات بمب ِ خندنا
خوشم اومد
راستی :
من کردمت لینک ، تو هم منو بکن لینک ، تا باشیم دوستای لیکی
ببخشید اینم یکی از شیطنت های ما
خب کاری باری ؟!
÷س بای بای
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 06:37 ب.ظ
آپممممممم
منتظرتم
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 04:58 ب.ظ
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 04:57 ب.ظ
داداشی بدوووووووووووو بیا
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 09:48 ق.ظ
سلام داداش مهرداد خوبی؟
داداش مطالبتو خوندم
واقعا که خیلی وبلاگ جالب و سرگرم کننده ای داری
من که هنوزم نمیتونم جلوی خنده هامو بگیرم
داداش منتظر حضور گرمت هستم

یا حق
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 12:40 ب.ظ
salam. dadsh link shodi. toam mano be esme patoghe zire 20 sale ha link kon.
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 12:29 ق.ظ
salam mehrdad jooon linket kardam dadash vaght kardi baz ye sar bezan khosh hal misham dooost aziz
see you latar
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 06:18 ب.ظ
آآآآآآآآآآآآآآآآآااپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپمممممممممممممممم
زوووووووووووووووووووووودددددددددددددددددددد
ببببببببببببیییییییییییییییییییییاااااااااااااااااااااااااااااااا
مممممممممممننننننننننننننننتتتتتتتتتتتتظظظظظظظظظظظظررررررررررررررمممممممممممم
شنبه 24 اردیبهشت 1390 11:09 ب.ظ
سلام مهردادجون خوبی؟؟؟خیلی لطیفه هات بامزست كلی خندیدم اگر موافقی بیا تا باهم تبادل لینك داشته باشیم اگر مایل بودی من به اسم زیر آسمان این شهر لینك كن و بگو با چه اسمی لینكت كنم
مرسی عزیزم
شنبه 24 اردیبهشت 1390 06:40 ب.ظ
عزیز لینکت کردم به هومن نام جوک و سرگرمی

منو نخواستی هم لینک نکن.بی خیال
شنبه 24 اردیبهشت 1390 06:40 ب.ظ
سلام.
خوبی مهرداد جان.

اره والا
دخمل هم دخملای قدیم
شنبه 24 اردیبهشت 1390 11:29 ق.ظ

به به به.
سلام.
ببین کی اومده.
رفیق صمیمی ما مهرداد جان؟
خوبی؟
تو کجایی پسر؟
دلمون واست یه ذره شده.
mehrdad منم همین طور
جمعه 23 اردیبهشت 1390 01:10 ق.ظ
سلام مهردادجان!
زحمت كشیدی جوك های جالبی بید.
خنده ی خونم كم شده بود جوك لازم بودم.
همیشه موفق باشی
mehrdad نظر لطفته!
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 01:32 ب.ظ
داداشی بازم بهم سر بزن باشه
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 02:59 ب.ظ
★*☆♡*. ★*☆♡*

(..')/♥ ♥('..)

.\♥/. = .\█/.

_| |_ ♥ _| |_

________♥╗╔╗═ ♫╔

╗╔╦╦╦═♫║║╝╔ ╗╚

╣╔║║║║╣╚♫╗╚╝╔

╝═╩♫╩═╩═╚╝♫═╚

ஜ۩۞۩ஜ YOU ஜ۩۞۩ஜ

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

________♥╗╔╗═ ♫╔

╗╔╦╦╦═♫║║╝╔ ╗╚

╣╔║║║║╣╚♫╗╚╝╔

╝═╩♫╩═╩═╚╝♫═╚

ஜ۩۞۩ஜ YOU ஜ۩۞۩ஜ

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

________♥╗╔╗═ ♫╔

╗╔╦╦╦═♫║║╝╔ ╗╚

╣╔║║║║╣╚♫╗╚╝╔

╝═╩♫╩═╩═╚╝♫═╚

ஜ۩۞۩ஜ YOU ஜ۩۞۩ஜ

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

________♥╗╔╗═ ♫╔

╗╔╦╦╦═♫║║╝╔ ╗╚

╣╔║║║║╣╚♫╗╚╝╔

╝═╩♫╩═╩═╚╝♫═╚

ஜ۩۞۩ஜ YOU ஜ۩۞۩ஜ



سلام اومدم بگم
آپممممممممممممممممممم زووووووووووووووود بیا که منتظرتم
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 11:52 ق.ظ
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 11:50 ق.ظ
mehrdad چرا؟؟؟؟؟
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 05:39 ب.ظ
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 05:27 ب.ظ
salam kheyli ziba bodan
shad shodim
bazam sar bezan
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 04:34 ب.ظ
خیلی باحال بود کلی خندیدم و دلم شاد شد دستت طلا
mehrdad نوکرم
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 04:24 ب.ظ
سلام مهرداد
جوکای خوبی بود یه کهی خندیدیم
اگه پستات رو کوتاه کنی بد نیست
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 11:59 ب.ظ
سلام آپم با موضوع جدید منتظرم

کوچیکت سینا
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 09:59 ب.ظ
سلام داداش مهرداد خیلی جوک های زیبایی بود دمت گرم



کوچیکت سینا
mehrdad نوکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

FreeCod Fall Hafez

سلام * امیدوارم لحظات شادی را در این وبلاگ سپری کنید لطفا نظرات ارزشمندتان را در باره ی مطالب وبلاگ بیان کنید با تشکر