تبلیغات
.: فـقط برای خـنده:. - pa na pa
.: فـقط برای خـنده:.
فقط برای خنده!!!
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
دوستم میگه امروز چندمه ؟ میگم یکم ، میگه یکم آبان ؟پ ن پ امروز یکم فروردینه ،

عیدت مبارک عمو جان بیا یه بوس بده
.
.
.
سر سفره عقد ، حاج آقا: عروس خانم برای مرتبه سوم میپرسم ، وکیلم ؟

عروس: پـَـ نـَـ پـَـ با منصور قرار دارم میخوام برم

.
.
.

بیرون دفتر فرماندم واستادم .دفترچه مرخصی تو دستم. امده بیرون میگه مرخصی میخوای؟گفتم :

پـَـ نـَـ پـَـ دلم تنگ شده بود امدم یه سر ببینمتو برم آسایشگاه

.
.
.
همسایمون عروسی داشتن .دوستم خونمون بود هی سروصداشون میومد.دوستم گفت عروسیه؟ 

پـَـ نـَـ پـَـ  همسایمون سرخ پوسته مراسم خاص خودشونه...

.
.
.

رفیقم اومده خونمون! وضو گرفته میخواد نماز بخونه!می پرسه قبله کدوم طرفه؟!

میگم:میخوای نماز بخونی؟! میگه: پـَـ نـَـ پـَـ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم!!!

.
.
.
 
پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان... پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟... میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!!!!...

.
.
.

تو اتوبوس از رو صندلی پا شدم جامو بدم یه پیرمرده میگه پا شدی من بشینم؟ 

پـَـ نـَـ پـَـ  پا شدم با میله های اتوبوس استریپ تیز برقصم شما مسافرا تا مقصد حال کنین.

.
.
.

تو اتاق نمونه گیری آزمایشگاه به مریضه میگم : سابقه بیماری خاصی داری ، میگه :

واسه صحت جوابای آزمایشم میپرسی؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بدونم اگه واقعا مریضی سر نماز

دعات کنم خدا شفات بده!!!!!!!!!
.
.
.
ساعت 8 صبح كلاس داریم .منم خمیازه میكشم و دهنم یه متر باز میشه .

استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت

.
.
.

تو ایستگاه متروی آزادی یکی ازم پرسید اینجا آخرشه؟ منم گفتم پـَـ نـَـ پـَـ نیم

ساعت برای ناهار و نماز نگه داشته بعد دوباره راه میوفته

.
.
.

مراسم تدفین بابا بزرگم بود یارو اومده میگه پدر بزرگتو دارین خاک میکنین؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ بذرشو داریم میکاریم اب بدیم سبز کنه بعد یه بابا بزرگه دیگه در بیاد

.
.
.

سره کلاس دستمو بردم بالا سوال کنم.استاده میپرسه سوال داری؟؟؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بینم کولر باد میده یا نه که خداروشکر حل شد!!

.
.
.

تو دستشویی بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله ..

دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی دستشوییه ..

لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.
.
.
.

وسط جاده خلخال زنجان پنچری ماشینمو می گرفتم یه آقاه رسید گفت پنچر شدی؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ لاستیکم گرمش شد در آوردم هوا بخوره!!!!!
.
.
.


گزارشگر فوتبال میگه محمد قاضی یه بازیکن دو پاست. 

پـَـ نـَـ پـَـ  ما فکر کردیم چهار پاست، تازه شاخ هم میزنه!
.
.
.

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند.

پـَـ نـَـ پـَـ کچلی را بگرفتندوسرش شانه زدند!!!

.
.
.


اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم ... رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟

گفتم پـَـ نـَـ پـَـ می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم

.
.
.

من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ

آرمین تویی ؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ راهنمای 473 ، بفـــرمائید! .

.
.
.

بچه رو از بیمارستان آوردیم خونه بعد خوابوندیمش. فک و فامیل اومدن عیادت. یکی میگه ای جان بچه خوابه؟

پـَـ نـَـ پـَـ گذاشتیم شارژ بشه آخه گفتن اولش که میخواین شارژ کنین چند ساعت خاموشش کنین!!!

.
.
.

رفتم سوپر مارکت میگم اقا ببخشید یه لامپ100محبت کنین. اورده تست کرده میگه میبری؟

میگم پـَـ نـَـ پـَـ همین جا میخورم!!!!

.
.
.

دیروز یه حلزون پیدا کردم به دادشم نشون دادم میگم ببین چه خشکله.میگه اینو از تو باغچه پیدا کردی؟ 

پـَـ نـَـ پـَـ  این حلرزون گوشمه.جاش تنگ بود اون تو آوردمشون بیرون یه نفسی تازه کنه

.
.
.

با کلی تلاش و زحمت و بدبختی دنبال اتوبوسه میدویدم و دستام رو مثه میمون اینور اونور میکردم

که بلاخره پشت چراغ قرمز وایساد. اومدم دم در نفس زنون میگم آقا درو میزنی؟

میگه می خوای سوار شی؟ پـَـ نـَـ پـَـ  می خوام پیاده شم این مدت هم خیلی زحمتتون دادم.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 27 آذر 1390
سه شنبه 15 فروردین 1391 10:52 ب.ظ
خداواندا چرا انسان همی خواهد که اسباب بلا سازد
درون سینه ی بیکینه خود را باهمه چرا دشمن سازد
اگر رحمی ندارد با عزیزان ،همدلی با او خطا باشد
کجا انسانیت دارد که از انسان جدا باشد
همی بیگانه ای بینم درون سینه اش مهراست
به دست آشنا دیدم که جام شربتش زهر است
نخور شربت به دست دوست بخور ازدست بیگانه
که خنجر خورده از خویشم،من مجنون دیوانه
به جرم اینکه انسانم شکستند استخوانم را
به گفتارحقیقت همچنان بستند زبانم را
همان دستی که باید نوازد گیسوانم را
شاعر:لیلا احمدی
------------------------------------------------
آپم
شنبه 3 دی 1390 08:16 ب.ظ
داداشم دلم برات یه ذره شده
mehrdad ممنون از لطفت
یکشنبه 27 آذر 1390 11:03 ب.ظ
سلام.
وای مهرداد جان خیلی باحال بود این پ ن پ ها...
کلی حال کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

FreeCod Fall Hafez

سلام * امیدوارم لحظات شادی را در این وبلاگ سپری کنید لطفا نظرات ارزشمندتان را در باره ی مطالب وبلاگ بیان کنید با تشکر